| |
|
|
| |
|
برایتان دوباره گربه تجویز میکنم
دوشنبه، 27 مهر 1405
ساعت:
12:47
به گزارش ایسنا، فاطیما احمدی - روزنامهنگار - در یادداشت خود با عنوان «نسخهای برای زخمهایی که دیده نمیشوند» به کتاب «برایتان دوباره گربه تجویز میکنم» اثر سییو ایشیدا پرداخته است.
در متن این یادداشت میخوانیم:
گاهی برای بعضی زخمها هیچ دارویی وجود ندارد. نه قرصی که درد را خاموش کند، نه توصیهای که آدم را ناگهان از غم بیرون بکشد و نه حتی جملهای که بتواند فقدان، تنهایی یا سوءتفاهم را جبران کند. گاهی آدم فقط به موجودی نیاز دارد که کنارش بنشیند، چیزی نپرسد، قضاوتش نکند و اجازه بدهد چند دقیقهای جهان از حرکت بایستد. در رمان «برایتان دوباره گربه تجویز میکنم»، اثر سییو ایشیدا که با ترجمه سامره عباسی از سوی نشر مون منتشر شده، همین موجود کوچک و ظاهراً بیادعا ــ گربه ــ تبدیل میشود به یکی از عجیبترین و در عین حال باورپذیرترین شکلهای درمان.
این کتاب ادامۀ رمان موفق «برایتان یک گربه تجویز میکنم» است؛ بازگشتی دوباره به «کلینیک کوکورو برای روح»، درمانگاهی اسرارآمیز که آدرس مشخصی ندارد، اما همیشه درست در زمانی پیدا میشود که کسی به آن احتیاج دارد. در این کلینیک، پزشک نسخههایی عجیب میپیچد: گربه. نه دارو، نه رواندرمانی و نه راهحلهای معمول. بیمار گربهای را تحویل میگیرد و باید مدتی با او زندگی کند. همین. اما در جهان سییو ایشیدا، همین «همین» بسیار بیشتر از چیزی است که به نظر میرسد.
رمان از مجموعهای از داستانهای بههمپیوسته ساخته شده است. شخصیت یک داستان ممکن است در داستان بعدی از گوشهای عبور کند و به شخصیتی فرعی تبدیل شود. آدمهایی که در ابتدا بیگانه به نظر میرسند، آرامآرام در شبکهای نامرئی به یکدیگر متصل میشوند؛ درست مثل گربههایی که بیآنکه از تاریخچه آدمها خبر داشته باشند، وارد زندگی آنها میشوند و جای خودشان را در آن پیدا میکنند.
یکی از ویژگیهای جذاب کتاب همین ساختار است. ما با یک داستان واحد و خطی روبهرو نیستیم، بلکه وارد محلهای از زندگیهای گوناگون میشویم؛ زندگیهایی که هرکدام زخمی متفاوت دارند. زنی جوان نمیتواند مردی را که دوستش دارد به خودش نزدیک کند و هر بار که محبت او را میبیند، بهجای پذیرفتنش، او را پس میزند. پدربزرگی که همسرش را از دست داده، با نوهای روبهرو است که حاضر نیست از اتاقش بیرون بیاید. خانوادهای درگیر ناتوانی در فهمیدن یکدیگرند. مردی مضطرب که در پناهگاه گربهها کار میکند، تلاش دارد ثابت کند گربههایی که سختتر از همهاند، گاهی ارزشمندترین رابطهها را میسازند. این آدمها از یک نظر تفاوت زیادی با یکدیگر دارند، اما از نظر دیگر همه یک مشکل مشترک دارند: آنها نمیدانند چگونه با دیگری ارتباط برقرار کنند. و اینجاست که گربه وارد میشود.
ایشیدا از گربه موجودی جادویی به معنای کلاسیک کلمه نمیسازد. گربهها قرار نیست معجزه کنند یا ناگهان مشکلات شخصیتها را حل کنند. اتفاقاً قدرت آنها در همین بیتفاوتی ظاهری است. گربه نه روانشناس است، نه فیلسوف و نه ناجی. غذا میخواهد، بازی میکند، پرده را خراب میکند، روی تخت میخوابد و گاهی درست همان لحظهای که صاحبش به بیشترین آرامش نیاز دارد، کاری کاملاً خلاف انتظار انجام میدهد.
کوتتسو، بچهگربۀ چهارماهه بنگال، انرژی بیپایانی دارد و پردهها و ملحفهها را به میدان بازی تبدیل میکند. شاشا کوچک است، اما اجازه نمیدهد اندازهاش مانع کنجکاوی و سرسختیاش شود. و خانم میچیکو، شاید دوستداشتنیترین گربهی این مجموعه، تنبل و نرم و آرام است؛ موجودی شبیه موچی که فقط بودنش میتواند حس امنیت ایجاد کند. این جزئیات باعث میشوند کتاب از یک داستان احساساتی ساده فاصله بگیرد. گربهها هم مثل آدمها شخصیت دارند. قرار نیست همه آنها مهربان، آرام و بیدردسر باشند. یکی ویرانگر است، یکی سرسخت، یکی تنبل. اما درست همین تفاوتها است که رابطه میان انسان و حیوان را باورپذیر میکند. آدمها مجبورند با موجودی زندگی کنند که نمیتوانند کاملاً کنترلش کنند؛ و شاید یکی از درسهای پنهان کتاب همین باشد: دوستداشتن همیشه به معنای کنترلکردن نیست.
عنوان «برایتان دوباره گربه تجویز میکنم» نیز همین ایده را در خود دارد. فعل «تجویزکردن» معمولاً ما را به یاد پزشکی و بیماری میاندازد، اما ایشیدا مرز میان جسم و روح را جابهجا میکند. او میپرسد اگر بعضی بیماریهای روحی با دارو درمان نشوند، چه چیزی میتواند به زندگی آدم برگرداند؟ شاید پاسخ، یک رابطه باشد. شاید مراقبت از دیگری. شاید مسئولیتی کوچک. و شاید گربهای که ناگهان وارد خانهتان میشود و نظم زندگیتان را به هم میزند.
در این کتاب، درمان بیشتر از آنکه اتفاقی باشد که برای شخصیتها رخ میدهد، کاری است که خودشان باید انجام دهند. گربه فقط شرایطی را ایجاد میکند تا آنها دوباره با بخشی از خودشان مواجه شوند که مدتها سرکوبش کردهاند. سوگ، ترس، تنهایی، خشم، سوءتفاهم و ناتوانی در برقراری ارتباط، از بین نمیروند؛ اما آدمها یاد میگیرند با آنها زندگی کنند. شاید به همین دلیل است که کتاب، با وجود فضای جادویی و گاه فانتزیاش، بیش از هر چیز درباره واقعیت زندگی روزمره است. درباره آدمهایی که ظاهراً زندگی عادی دارند اما در درونشان اتفاقهای بزرگی در جریان است. کسی ممکن است سر کار برود، خرید کند، با خانواده شام بخورد و با این حال در عمیقترین لایه وجودش کاملاً تنها باشد. ایشیدا به سراغ همین تنهاییهای خاموش میرود.
نکته مهم دیگر، نگاه کتاب به روابط انسانی است. بسیاری از شخصیتها نه به این دلیل رنج میبرند که کسی را دوست ندارند، بلکه اتفاقاً به این دلیل که نمیدانند چگونه دوستداشتن را بیان کنند. عشق، محبت، فقدان و دلبستگی در این رمان بیش از آنکه در کلمات اتفاق بیفتند، در رفتارهای کوچک دیده میشوند. غذادادن، منتظرماندن، کنار کسی خوابیدن، مراقبتکردن یا حتی پذیرفتن خرابکاریهای یک موجود کوچک، شکلهایی از محبتاند. و شاید گربه دقیقاً به همین دلیل انتخاب مناسبی برای این داستانها است. گربهها برخلاف بسیاری از حیوانات خانگی، همیشه مطابق انتظار انسان رفتار نمیکنند. آنها استقلال خودشان را حفظ میکنند. نزدیک میشوند و دور میشوند. محبت میکنند، اما نه لزوماً وقتی انسان طلبش میکند. همین رابطه نیمهقابلکنترل، انسان را مجبور میکند از میل خود برای تسلط بر دیگری دست بردارد.
«برایتان دوباره گربه تجویز میکنم» کتابی درباره گربهها نیست؛ درباره آدمهایی است که گربهها به زندگیشان وارد میشوند و چیزی را به آنها یادآوری میکنند: اینکه هنوز میتوان به دیگری وابسته شد، هنوز میتوان از موجود دیگری مراقبت کرد و هنوز میتوان، پس از یک فقدان یا شکست، دوباره به جهان اعتماد کرد. سییو ایشیدا با زبانی ساده و روایتی گرم، از مسائل بزرگ حرف نمیزند؛ او آنها را در جزئیات کوچک پنهان میکند. یک اتاق بسته، یک خانواده ازهمگسیخته، پیرمردی دلتنگ، زنی که نمیتواند عشق را بپذیرد، مردی مضطرب و چند گربهی متفاوت. از کنار هم قرار گرفتن همین عناصر ساده، کتابی شکل میگیرد که بیش از آنکه بخواهد خواننده را شگفتزده کند، میخواهد کمی آرامش بدهد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
 |