|
مستانه مهاجر: به مخاطب بیحوصله محتوا دهیم
تاريخ خبر:
شنبه، 25 مهر 1405
ساعت:
15:47
به گزارش ایسنا، مهاجر در ابتدای این کارگاه با اشاره به مولفه های اولیه میکرودراما عنوان کرد: موضوع در این آثار باید جذاب و بهروز باشد و با تحریک ترشح دوپامین، ذهن مخاطب را درگیر کند. میکرودراما بر اساس اقتصاد فکر طراحی شده تا ذهن را درگیر کند.
او با بیان اینکه تدوین میکرودراما را باید از نقطهای متفاوت نسبت به تدوین آثار سینمایی و سریالهای متعارف بررسی کرد، توضیح داد: در این قالب، زمان محدود است و تدوینگر نمیتواند با همان الگوهای معمول پیش برود. باید بداند چگونه در فرصتی کوتاه، داستان را روایت کند و مخاطبی را که ممکن است هر لحظه از تماشای اثر دست بکشد، با خود همراه نگه دارد.
میکرودراما؛ روایتی که نباید مخاطب را از دست بدهد
این تدوینگر با اشاره به ویژگیهای روایت عمودی، گفت: در این شکل از تولید، قابها بستهتر میشوند و امکان روایت در فرمی موجزتر فراهم میشود؛ اما مهمتر از تغییر شکل تصویر، تغییری است که در شیوه روایت اتفاق میافتد. سرعت انتقال اطلاعات افزایش مییابد و اطلاعات باید پشت سر هم به مخاطب برسند.
مهاجر ادامه داد: تدوین میکرودراما یعنی نباید به مخاطب فرصت بدهید چشم از تصویر بردارد. باید کمک کنید روایت بهسرعت پیش برود و در هر لحظه، چیزی برای دنبال کردن وجود داشته باشد.
به گفته او، مخاطب این آثار معمولاً در شرایطی به تماشا میپردازد که بهراحتی میتواند با حرکت انگشت از یک محتوا عبور کند. بنابراین، سازندگان باید از همان ابتدا بدانند چگونه توجه او را جلب کنند و این توجه را تا پایان قسمت نگه دارند.
مهاجر با اشاره به اهمیت تعلیق در این آثار، توضیح داد: باید موضوعی را مطرح کرد که جذاب باشد و مخاطب را برای دانستن ادامه ماجرا کنجکاو نگه دارد. در این میان، پایانبندی هر قسمت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا قرار است بیننده را به تماشای قسمت بعدی ترغیب کند.
او با بیان اینکه داستانگویی در میکرودراما به معنای انتقال سریع و پیوسته اطلاعات است، گفت: در این قالب، نمیتوان زمان زیادی را به مقدمهچینی اختصاص داد. باید از همان ابتدا به اصل مطلب رسید، موقعیت را ساخت و مخاطب را وارد داستان کرد.
تعلیق، ابزار اصلی حفظ مخاطب
مهاجر اظهار کرد: هیجان و تعلیق نباید صرفاً به پایان قسمت محدود شوند؛ بلکه در طول روایت نیز باید به اندازهای باشند که مخاطب انگیزه دنبال کردن داستان را از دست ندهد.
او تأکید کرد: در این قالب، باید هر چند ثانیه یک بار، متناسب با موضوع، اتفاقی در تصویر یا روایت رخ دهد. با این حال، این به معنای افزودن بیدلیل اتفاقات یا شلوغ کردن تصاویر نیست؛ بلکه مسئله آن است که هر تصویر و هر برش، کارکرد مشخصی در پیشبرد داستان داشته باشد.
مهاجر با اشاره به تفاوت ریتم میکرودراما با آثار متعارف سینمایی گفت: در بسیاری از موقعیتهای سینمایی، تدوینگر میتواند به تصویر فرصت بیشتری بدهد تا احساس یا معنا شکل بگیرد؛ اما در میکرودراما، به دلیل محدودیت زمانی و نوع ارتباط مخاطب با اثر، باید با دقت بیشتری درباره زمان ماندن روی هر تصویر تصمیم گرفت.
او اضافه کرد: در اینجا، ریتم باید با موضوع هماهنگ باشد. تعداد کات ها بهتنهایی تعیینکننده نیست؛ بلکه تدوینگر باید بداند چه زمانی تصویر را تغییر دهد، چه زمانی اطلاعات تازهای ارائه کند و در کدام نقطه، مخاطب را با یک پرسش یا اتفاق تازه روبهرو سازد.
تفاوت تدوین عمودی با الگوهای متعارف
مهاجر در ادامه، با اشاره به تجربه خود در تدوین آثار سینمایی، گفت: در سینما گاهی تأکید میشود که تدوین نباید خودنمایی کند و هرچه کمتر به چشم بیاید، بهتر است؛ به این معنا که تدوین باید در خدمت روایت باشد و اجازه دهد داستان بهدرستی پیش برود. اما در میکرودراما، به دلیل ضرورت حفظ پیوسته توجه مخاطب، این رابطه شکل متفاوتی پیدا میکند.
او توضیح داد: در این قالب، تدوینگر باید پیوسته مراقب باشد که روایت از حرکت نایستد و فاصلهای ایجاد نشود که مخاطب فرصت کند از فضای داستان خارج شود. به همین دلیل، تعداد برشها و تغییر تصاویر میتواند نسبت به بسیاری از موقعیتهای سینمایی بیشتر باشد؛ البته این مسئله به معنای بیاهمیت شدن منطق تدوین یا کنار گذاشتن اصول روایت نیست.
این تدوینگر با تأکید بر اینکه نباید تدوین میکرودراما را صرفاً به افزایش سرعت برشها تقلیل داد، گفت: موضوع و تصویر بسیار مهماند و تدوین باید به آنها کمک کند. نمیتوان بدون توجه به محتوای اثر، صرفاً به این دلیل که با قالب عمودی روبهرو هستیم، تصاویر را پشت سر هم تغییر داد.
به گفته مهاجر، تدوینگر باید بداند مخاطب در هر لحظه چه اطلاعاتی دریافت میکند و چه چیزی او را به ادامه تماشا ترغیب خواهد کرد. اگر کاتها فقط برای ایجاد سرعت بیشتر استفاده شوند، اما به روایت کمکی نکنند، نتیجه لزوماً اثری جذاب نخواهد بود.
او همچنین بر اهمیت شناخت تفاوتهای این قالب با سینما تأکید کرد و گفت: نمیتوان تمام قواعد و عادتهای شکلگرفته در سینما را بدون تغییر به میکرودراما منتقل کرد. در عین حال، قرار نیست با ظهور قالبی تازه، همه تجربههای قبلی کنار گذاشته شوند. مسئله، شناخت ویژگیهای قالب جدید و استفاده درست از امکانات آن است.
تجربه تدوین یک فیلم عمودی با تورج اصلانی
مهاجر در بخش دیگری از این کارگاه، به تجربه خود در مواجهه با یک فیلم عمودی ساخته تورج اصلانی اشاره کرد و گفت: تورج اصلانی یک فیلم عمودی ساخته بود و من در ابتدا از این موضوع خبر نداشتم. روزی به من گفت تصاویری گرفته که نمیداند باید با آنها چه کار کند. وقتی تصاویر را دیدم، با قابهایی روبهرو شدم که تجربه زیادی در تدوین آنها نداشتم و نمیدانستم چگونه باید به یکدیگر متصل شوند.
او با اشاره به اهمیت «نقطه ثقل تصویر» در تدوین گفت: در تدوین، باید بدانیم توجه مخاطب در هر قاب به کجا معطوف است و تصویر بعدی چگونه باید با آن ارتباط برقرار کند. در قاب عمودی، محل قرار گرفتن سوژه و نقطهای که نگاه مخاطب را به خود جلب میکند، ممکن است با تجربههای معمول ما در قاب افقی تفاوت داشته باشد.
به گفته این تدوینگر، در چنین شرایطی، حرکت دوربین و حرکت سوژه در میزانسن اهمیت بیشتری پیدا میکند. تدوینگر باید این حرکتها را بشناسد و بداند در چه نقطهای کات بزند تا پیوستگی تصویر و روایت حفظ شود.
مهاجر با اشاره به اینکه میزانسن میتواند به تدوینگر نشان دهد کجا باید کات بزند، افزود: در تجربه همکاری با تورج اصلانی، یکی از نکات مهم تفاوت ریتم بود. برخی از صحنهها، از جمله موقعیتهای گفتوگو در خودرو، به دلیل نوع میزانسن و حرکتها، ریتمی متفاوت از نمونههای متعارف سینمایی پیدا میکردند.
وی اضافه کرد: در این تجربه، ریتم سریعتر است و تدوینگر باید خود را با آن هماهنگ کند. در چنین موقعیتی، میزانسن فقط فضایی برای قرار گرفتن بازیگر و دوربین نیست، بلکه در تعیین زمان کات و شکلگیری ریتم نهایی نیز نقش دارد.
از اقتصاد تولید تا امکان تجربههای تازه
این تدوینگر در ادامه، به یکی دیگر از ویژگیهای تولید عمودی اشاره کرد و گفت: این قالب میتواند برخی محدودیتهای تولید را کاهش دهد و امکان ساخت اثر را برای گروههای کوچکتر فراهم کند.
او با بیان اینکه برای تولید یک اثر عمودی الزاماً به گروهی بزرگ و امکانات گسترده نیاز نیست، توضیح داد: گاهی با تعداد محدودی بازیگر و عوامل اجرایی و با استفاده از تلفن همراه نیز میتوان فیلمبرداری را آغاز کرد. این ویژگی میتواند به افراد بیشتری فرصت دهد تا ایدههای خود را به محصولی تصویری تبدیل کنند.
مهاجر تأکید کرد: نباید نبود تجهیزات، کمبود بودجه یا نداشتن امکانات گسترده را همیشه بهانهای برای شروع نکردن دانست. در این قالب، امکان تجربه کردن وجود دارد و میتوان با امکانات در دسترس، کار را آغاز کرد.
او با اشاره به اینکه کیفیت نهایی اثر صرفاً به نوع دوربین وابسته نیست، گفت: آنچه اهمیت دارد، نحوه استفاده از امکانات، کیفیت تصویر و تصمیمهایی است که در فرایند تولید گرفته میشود. سازندگان باید به جای متوقف ماندن در انتظار شرایط ایدهآل، از امکانات موجود استفاده کنند و تجربه به دست آورند.
به گفته مهاجر، تولید عمودی میتواند فرصتی برای ورود نیروهای تازه به فضای حرفهای تصویر باشد؛ اما این فرصت زمانی ارزشمند خواهد بود که سازندگان آن را جدی بگیرند و برای ارائه محصولی قابلقبول تلاش کنند.
او با اشاره به تجربه جشنوارههای فیلم کوتاه، یادآور شد که در آغاز شکلگیری قالبهای تازه، معمولاً تردیدهایی درباره ارزش و قابلیتهای آنها مطرح میشود. به اعتقاد او، فیلمهای بسیار کوتاه نیز زمانی با چنین پرسشهایی روبهرو بودند، اما بهتدریج جایگاه خود را پیدا کردند. از همین رو، نباید درباره آینده میکرودراما صرفاً بر اساس تجربههای محدود امروز قضاوت کرد.
مهاجر در عین حال تأکید کرد که فراهم شدن امکان تولید، بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست. سازندگان باید مخاطب این آثار را بشناسند، موضوع مناسبی انتخاب کنند و برای شکل دادن به روایت، از خلاقیت خود بهره بگیرند.
موضوع، احساس و روایت؛ سه اصل تدوین
مهاجر در بخش دیگری از کارگاه، با اشاره به اصولی که در تجربه حرفهای خود برای تدوین اهمیت میدهد، گفت: اساس مونتاژ، پیش از هر چیز، احساس است؛ بعد روایت داستان و سپس ریتم است.
او توضیح داد: تدوینگر باید ابتدا احساس درست را در تصاویر تشخیص دهد و بر اساس آن تصمیم بگیرد کدام نما برای ادامه روایت مناسبتر است. پس از آن، باید به چگونگی روایت داستان توجه کند و در نهایت، ریتم را متناسب با این دو عامل شکل دهد.
به گفته این تدوینگر، این سه اصل تنها به میکرودراما محدود نیستند و در شکلهای مختلف تدوین کاربرد دارند؛ اما در قالب عمودی، به دلیل محدودیت زمانی و ضرورت حفظ توجه مخاطب، اهمیت آنها بیشتر به چشم میآید.
مهاجر تأکید کرد: نمیتوان تنها با اتکا به تکنیک و بدون توجه به احساس و داستان، اثری موفق ساخت. ممکن است یک برش از نظر فنی درست به نظر برسد، اما اگر احساس صحنه را مختل کند یا به روایت آسیب بزند، انتخاب مناسبی نیست.
او افزود: تدوینگر باید رابطه میان تصاویر را درک کند و بداند هر نما چه چیزی به داستان اضافه میکند. سرعت بالا زمانی مؤثر است که مخاطب همچنان بتواند روایت را دنبال کند و ارتباط میان اتفاقات را از دست ندهد.
روایت ایرانی در قالبی تازه
این تدوینگر با اشاره به نمونههای خارجی میکرودراما، بر ضرورت شناخت این قالب و استفاده خلاقانه از ظرفیتهای آن در ایران تأکید کرد و گفت: میکرودراما در شکلهای مختلفی در جهان تولید میشود و بخشی از نمونههای شناختهشده آن، بهویژه در بازارهای آسیایی، بر داستانهای عاشقانه، خیانت و روابط عاطفی تمرکز دارند. با این حال، سازندگان ایرانی نباید خود را به موضوعات تکرارشونده در نمونههای خارجی محدود کنند.
مهاجر با بیان اینکه جامعه و تجربه زیسته مخاطب ایرانی میتواند منبعی برای خلق داستانهای متفاوت باشد، توضیح داد: ما آدمهای خلاقی هستیم و میتوانیم در محدودیت هم خلاقیت به خرج دهیم. قرار نیست حتماً درباره همان موضوعاتی بسازیم که در نمونههای خارجی دیدهایم.
او افزود: میتوان موضوعات اجتماعی و تجربههای روزمره را نیز در قالب عمودی روایت کرد؛ به شرط آنکه سازنده بتواند از دل موضوع، موقعیتی جذاب بسازد و مخاطب را با خود همراه کند.
به گفته مهاجر، استفاده از الگوهای موفق جهانی برای شناخت ظرفیتهای این قالب ضروری است، اما تقلید صرف از آنها نمیتواند به شکلگیری زبان مستقل در تولیدات ایرانی کمک کند. سازندگان باید ضمن آشنایی با تجربههای دیگر کشورها، به ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی مخاطبان خود توجه داشته باشند.
او همچنین با اشاره به اهمیت موقعیت فراهمشده در جشنواره ریلیمو، از شرکتکنندگان خواست فرصت تجربه کردن را جدی بگیرند و به جای تمرکز بر محدودیتها، به امکانات این قالب فکر کنند.
مهاجر تأکید کرد: از شما میخواهم این قالب را ایرانی کنید و خروجی خودتان را ارائه دهید. این فرصت وجود دارد که تجربه کنید، بسازید و ببینید چه چیزی میتواند در ارتباط با مخاطب مؤثر باشد.
تدوین؛ فراتر از تکنیک و سرعت
مهاجر در جمعبندی سخنان خود، بار دیگر بر اهمیت شناخت سینما، توجه به ریتم و پرهیز از تصمیمهای صرفاً تکنیکی تأکید کرد.
او با اشاره به بیش از سه دهه تجربه خود در تدوین، گفت که تغییر فناوری و شیوههای تولید همواره بخشی از مسیر حرفهای سینما بوده است. او نیز فعالیت خود را در دورهای آغاز کرده که تدوین با تجهیزات آنالوگ انجام میشد و پس از آن، با ورود ابزارهای دیجیتال، شکل کار تغییر کرد.
به اعتقاد این تدوینگر، ظهور قالب عمودی نیز باید در امتداد همین تحولات دیده شود. ورود فناوری تازه به معنای پایان یافتن شکلهای پیشین روایت نیست، بلکه فرصتی برای تجربه روشهای جدید و شناخت امکانات متفاوت تصویر است.
مهاجر با تأکید بر اینکه نباید نسبت به قالبهای تازه موضعی از پیش تعیینشده داشت، گفت: مهم آن است که سازندگان، پیش از هر چیز، ماهیت اثر و مخاطب خود را بشناسند و بعد درباره شیوه تولید و تدوین تصمیم بگیرند.
او از شرکتکنندگان خواست به جای تمرکز صرف بر قواعد و اصطلاحات، به ریتم، فرم، فضا، احساس و رابطه میان تصاویر توجه کنند و تجربههای خود را در این مسیر گسترش دهند.
مهاجر در پایان تأکید کرد که میکرودراما هنوز قالبی نوپا در ایران است و نمیتوان تمام قواعد آن را از پیش تعیینشده دانست. از نگاه او، تجربههای عملی، شناخت مخاطب و تلاش برای یافتن زبان تصویری متناسب با این قالب میتواند به شکلگیری مسیرهای تازه در تولیدات عمودی کمک کند.
|